سيد محمد باقر برقعى
490
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دم غنيمت است اى دل رسيده بر لب بام ، آفتاب عمر * تا كى خورى فريب مجاز سراب عمر تا كى اسير نفس حريصى و مىدوى * با طوق بندگى همه جا در ركاب عمر غافل كه در كشاكش دوران زندگى * بگسسته رشتههاى ظريف طناب عمر بانگ جرس بلند شد از كاروان هنوز * خواب گران نشسته به چشم شتاب عمر فرسود هرچه بود در اين عرصهء حيات * در لابهلاى روز و شب و پيچوتاب عمر روزى فروغ زندگى ار نغمهساز بود * از رونق اوفتاده كنون آبوتاب عمر * * * امّا به عشق دوست دلى مىتپد هنوز * اين دم غنيمت است مرا از حساب عمر مست نگاه نرگس شهلاى دوست كرد * اين رطل واپسين گران از شراب عمر پيمانهام لبالب از اين باده مىبَرَد * نزديكتر به لحظهء شيرين خواب عمر با درس و بحث مكتب عشقآفرين دوست * گلزار شد به وصف جمالش كتاب عمر نازم به جلوههاى جمالى كه بركشد * پيرانهسر مرا ز ره ناصواب عمر هر دل به نور عشق نگردد حريم دوست * تاريكدوزخيست براى عذاب عمر درمان درد دل به زر و زور و جاه نيست * با ياد دوست محو شود اضطراب عمر « 1 » در جنگ نفس هر نفسى دست بر دعا * از حقّ طلب كند مددى انقلاب عمر يا رب به حقّ حرمت پاكان درگهات * بردار از ميانه به رحمت حجاب عمر هيهات عمر « كُرد » ز هفتاد و يك گذشت * بنهفته پشتههاى گنه در نقاب عمر تنها اميد مغفرت آن وعدهء خداست * « لا تَقْنَطُوا » ز رحمت او در جواب عمر « 2 »
--> ( 1 ) - اشاره به آيهء كريمهء « أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » : با ياد خدا دلها آرامش مىيابد . ( رعد / 28 ) ( 2 ) - اشارت لفظى به آيهء شريفهء « لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » : نااميد نمىشوند از رحمت خداوند ، به يقين او جميع گناهان را مىبخشد و او خداوند آمرزنده و مهربان است . ( زمر / 53 )